تبليغاتX
html> I'm experiencing

I'm experiencing

The greatest experience of my life and only love "Ahmad".

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 11:34  توسط ghazal  | 

بقیه مطالبم را در لوکس بلاگ ببینید با همین آدرس

 

 santakiddy.loxblog

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 12:59  توسط ghazal  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 0:29  توسط ghazal  | 

امشب ساعت ۶ بعد از ظهر بلند شدم و رفتم بهشت زهرا!

از چند قدمی خونمون تا خود بهشت زهرا مثل ابر بهار فقط گریه کردم

خیلی گریه کردم

انقدر که موقع برگشت چشمام به خوبی نمیدیدو همه چیز تیره و تار بود

آخه خداجونم این مگه این انصافه که برای دفعه دوم با همون شخص به بن بست بخوری

پس اینهمه دوستی و خوبی و مهر و وفا چی شد؟

خداجونم بزرگیتو شکر میکنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 0:15  توسط ghazal  | 

من روی ماه تمام کسانی که به من همیشه لطف داشتند را میبوسم و بر دست تمامی کسانیکه مرا شکست دادن بوسه میزنم!

روی دوستان واقعیم را میبوسم َ چون اعتماد کردن و صداقت داشتن را به من آموختند و تعدادشون هم توی زندگیم خوشبختانه زیادند

دست آدمای خائن را نیز میبوسمَ چون اگه اونها نبودند من به همه چی اعتماد میکردم و هرگز به نامردی و خیانت و تکبر و غرور اعتقادی پیدا نمیکردم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 13:40  توسط ghazal  | 

مذهب مردم را متقاعد كرده كه : مردی نامرئي در آسمانها زندگي مي كند
كه تمام رفتارهاي تو را زير نظر دارد، لحظه به لحظه آن را.
و اين مرد نامرئي ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي،
و اگر يكي از اين كارها را انجام دهي،
او تو را به جايي مي فرستد كه پر از آتش و دود و سوختن
و شكنجه شدن و ناراحتي است و بايد تا ابد در آنجا زندگي كني،
رنج بكشي، بسوزي و فرياد و ناله كني
ولي او تو را دوست دارد… !
" جورج كارلين"

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 10:47  توسط ghazal  | 

نميگم جدايي راحته

مثل بدنيا اومدن يه بچه

كه اون بچه نميخواد از اون محيط به ظاهر ايده آل بيرون بياد

اگه با اون بودن برام كلي احساساي قشنگ داشت

الانم بدون اون بودن احساسي مثل رها شدن و ميل به پرواز به من بخشيده

ميتونم به جرات بگم كه امروز از روزي كه با هم بوديم خيلي بهترم

حداقل ديگه سركار نيستم

مجبور نيستم به موقعيتام پشت كنم

تصميم گرفتم يه ازدواج خيلي موفق داشته باشم

 

اما بچه ها راستي يه خبر

باور كنيد راست ميگم

اولين روز جداييمون برام يه عالمه خبرا  موقعيتهاي خوب جور شد

پس ميشه گفت كه اولين تبعات جدا شدن ورود به جاده موفقيت و پرواز و آرامشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 10:38  توسط ghazal  | 

تو نيستي
تو نيستي عشق من
شايد هم اين ، تو نيستي!!!!
اما هميشه بيادتم
من الان ناراحت نيستم
من احساس شكست ندارم
حتي حس ميكنم عاشقتم
از اينكه ديشب به خوابم اومدي ممنونم
ميدونم كه روحت متعلق به منه
هرچند كه تا آخر عمرم نبينمت
ديروز كه اومدي سركارم، من بلافاصله رفتم بيرون
دوست داشتم وقتي عاشق هميم، همديگرو ببينيم، نه اينكه ديروز! با اين يك هفته كشمكشي كه باهم داشتيم

وااااي احمد، حتي تو هم از من جدايي
من هميشه خودتو ميخواستم نه شرايطتو
خودِ خودِ خودت
با تمام خوبيها و بديهات
ايكاش تحصيلات نداشتي!
يادته، اونوقتا كه تازه فوق ميخوندي چقدر باهم مچ بوديم؟!
يادته اونوقتا كه ماشين... نداشتي، چقدر عاشقم بودي؟!
يادته اونوقتا كه خونه عزيز بودي و يه اتاق فكستني داشتي كه انگار با جارو رنگ آبي نفتي زده بودن چقدر براي هم جذابيت داشتيم؟!
الان هم حاضرم به نصف داراييهاي اون موقعمون برگرديم ولي بديها و كينه ها را بينمون از بين ببريم
من در ٧:٣٠ صبح ١٦ شهريور ٩٠ اينارو مينويسم
من با تمام وجودم خودم را به تو دادم
تمام احساساتمو به تو بخشيدم
اما نه به اين خاطر كه تو بهتريني
نه!
به اين دليل كه عاشقتم
يه دوستي دارم به نام مجيد
اين پسر خيلي گله
چند سال قبل با يه دختره دوست شد و عاشقش شد
كليه دوستام از جمله خودم، بهش گفتيم كه اين خانم رسماً قيمت داره و جي جيه!
اما اون مجيد بيشتر مصمم شد كه باهاش باشه و باهاش ازدواج كنه

ايكاش تو هم منو با نگاهي ميديدي كه لااقل عشق واقعي بود، نه اينكه خيلي ماهرانه براي سكس بيشتر با من!

ته اين قصه را ميدونم
يه دوراهي جلو پاته
يا سعي ميكنيم اشتباهاتمونو جبران كنيم و همه بديها رو به فراموشي بسپاريم و دوباره از خاكستر عشقمون ، عشق جديدي بسازيم و روحي پاك در اون بدميم، بدون هيچ شيله پيله اي و با تمام صداقت و تا آخر دنيا به هم وفادار بمونيم
يا اينكه هركدوممون بره به دنبال بخت خودش و با اشخاص ديگه مراوده كنه، تا اينجاش كه خوبه اما از اينجا به بعد روزگار دست بكار ميشه و تاوان كارامونو ازمون پس ميگيره
دعا ميكنم براي بخشش ديرمون نشه و دعا ميكنم كه خدا ببخشتمون
خيانتهايي كه من به همسر آيندم كردم
و در مقابل تو به من
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 9:34  توسط ghazal  | 

چو هرگز نیابی نشانی ز شوی
ز گهواره تا گور دانش بجوی

گروه اینترنتی قلب من

این هم دلیل:

از این رو که وقتی تو شوهر کنی
دگر هیچ نتوان کنی جست و جوی
بخر، زایمان کن، بروب و بپز
بدوز و اتو کن، بساب و بشوی
بیا و برو، میهمانی بده
شود استراحت، تو را آرزوی
نداری اگر خانه، سالی دو بار
تو با شوهرت می روی کو به کوی
مبادا که چیزی بخواهی از او
تو باید شوی همسری صرفه جوی
وگر همسرت مایه دار است هم
مبادا دوتا باشه تنبانِ اوی
بخواهی اگر شوهری سر به راه
برس دائما هی به روی و به موی
اپیلاسیون، رنگ، مش، های لایت
که با دیدن تو بگویند: وووووووووی
شب امتحان بی شب امتحان
و  الا برد شو ز تو  آبروی
نباید بگیری تو هیچ استرس
شب امتحان هی شوی ترشروی
بگوید که برگرد پیش بابات
برایش اگر آوری نیمروی
یکی او یکی بچه ها مانعند
که حفظت شود جزوه ها مو به موی
رسد مادر شوهرت هم ز راه
برای کمی غرغر و گفت و گوی
قدم رو رود روی اعصاب تو
به کلی بریزد به هم خلق و خوی
به دنبال او هی ز در می رسند
یکایک عموزاده ها و عموی...

از این رو مجرد اگر مانده ای
به اعصابی آرام دانش بجوی
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 19:24  توسط ghazal  | 

دلم پر از هياهوي سكوت است

سكوتي كه خود، آكنده از درد و رنج شكست است

اما نه!!!!!!!!!!!!!!

چرا امروز در اوج ايستادم؟

پس چرا احساس رهايي و آزادي ميكنم؟

چطوري شده كه با هر كسي حتي تلفني هم صحبت ميكنم درها برايم گشوده ميشوند؟

الهي ! تو به من ثابت كردي كه حرفهايم را شنيدي

به من ثابت شد كه دعاها و گريه هاي شبانه ام را ديدي

شمع و عود و سوره ياسين و واقعه و  آيه الكرسي را كه ديگه نگو

نمازم فرق كرده

انرژي ميگيرم ازت

خدا جونم امروز به خاطر اون موضوع كه مثل معجزه بود برام، ازت بارها و بارها تشكر كردم

باز هم ممنون و سپاسگذارم

تو خيلي خوبي

حتي با يك ماه دعايي كه از ته قلبم هديه دادم، 100 برابرش را پسم دادي

بيشتر بهت توكل ميكنم و ازت كمك بيشتري ميخوام

سكوت حق ، يعني همين

سكوتت را دوست ميدارم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 15:40  توسط ghazal  |